|
آواز پر جبرئیل دانستن حق همگان است
| ||
|
روز سه شنبه 12 اردیبهشت مصادف است با شهادت استاد مطهری و بزرگداشت مقام معلم . اینجانب به عنوان ذره ای ناچیز ضمن تبریک این روز بزرگ به همه ی معلمان گرانقدر و دلسوز این مرز و بوم خصوصا فرهنگیان محترم استان گیلان لازم میدانم شمه ای از مسایل مرتبط با اداره آموزش و پرورش شهرستان بندر انزلی را بیان کنم چرا که روز معلم نباید فقط از معلمان تقدیر شود بلکه باید کارمندان و کارپردازان بزرگواری که به امورات فرهنگیان میپردازند نیز مورد قدردانی قرار بگیرند . در ایران فرهنگ و تمدن گیلانیان زبانزد خاص و عام است شهرستان زیبای بندر انزلی از دیر باز مهد مردمانی بافرهنگ و مهربان بوده که صاحب مدارس مدرن گردیده است .شاهدی بر این مدعا را زمانی می توانید مشاهده کنید که وارد ساختمان زیبای اداره آموزش و پرورش انزلی شوید . در ابتدای ورود مسئول اطلاعات شما را راهنمایی خواهد کرد تا به هدفتان برسید وقتی وارد کریدور اصلی میشوید عکس روءسای آموزش و پرورش انزلی از اوایل قرن حاضر تا کنون می شوید اما بخش مهم عکس های زیبای مدارس قدیمی این شهر است که برروی دیوارهای آن خودنمایی می کند . کارمندان اداره به خوبی بحث تکریم ارباب رجوع را انجام می دهند که از جمله ی آنها میتوان به کارگزینی ، تعاون ،آموزش ابتدایی ،حراست و...اشاره کرد .صندوق پیشنهادات و انتقادات مرتب بازدید می شود . درب اتاق رئیس همواره باز بوده و پاسخگوی مسائل فرهنگیان است دسترسی به آقای فریدون طیوری ریاست محترم اداره آسانترین کاری است که می توانید انجام دهید . زمانی پیش ، ریاست قبلی اداره آقای اسماعیل بشارتی مقدم بودند که الحق والانصاف در زمینه پیشرفت فیزیکی مدارس و ساخت ابنیه ی جدید آموزشی و نوآوری های بدیع فعالیت های بیشماری را انجام دادند اما همواره تغییر نشانه ی تحول در هر سازمانی است . همانطور که شاهد تغییرات مثبت اداری وسیعی پس از انتصاب آقای طیوری در این اداره می باشیم . تغییراتی که همواره به نفع آسانتر شدن امورات ارباب رجوع شده است . التزام ایشان به شرکت در فعالیت های اجتماعی ، نماز جمعه ، خوشنویسی ، فعالیت های گسترده در زمینه ی احیای اقدام پژوهی و همچنین حسن اخلاق از محاسن نیکوی ایشان است .
ضمن اینکه انتقاد پذیر نیز می باشند یادم می آید تابستان گذشته در جلسه ای پس از سخنرانی نسبتا تحکم آمیزشان ، از ایشان انتقاد کردم اما با لبخند و سکوت به روی خودشان نیاوردند کما اینکه پس از بیماری پسر خردسالم و عدم قبول کارت طلایی توسط پزشکان شهر پس از تماس مستقیم با ایشان از راهنمایی شان استفاده کردم . البته یک پیشنهاد هم میتوان مطرح کرد و آن استفاده بیشتر از گیاهان ساختمانی در داخل سالن و اتاقها و احیای فضای سبز محوطه ی اداره است . در کل آتیه و آینده ی روشن این اداره کاملا واضح و مبرهن است و پتانسیل بسیار بالایی در آن وجود دارد که به عنوان موفق ترین اداره ی دولتی استان انتخاب شود. به امید پیروزی و کامیابی کلیه ی کارمندان خدوم این مرز و بوم . [ ۱۳٩۱/٢/۱٠ ] [ ۱٠:٢٩ ب.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
آه حیف شد که همه ی اون سالهای خوب تبدیل شدند به خاطره . یادش بخیر اون موقع که هیچ کی نمی دونست اصلا سرویس مدرسه چیه .هرکسی دست بچه اش را خودش میگرفت و میبرد مدرسه . توی مسیر برگشتی به خونه میرفتیم دم نونوایی و 5 ریال می دادیم به نونوا اون هم با کارد یک بربری را به 4 قسمت تقسیم میکرد و یک قسمتش را میداد به ما . بعد ساعت5 مینشستیم پای صحبت خانم خامنه و نقاشیهایی که نشون میداد بعدش هم مهاجران و دکتر ارنست ..... یه کم که بزرگتر شدیم ای کیو سان و چوبین و کلاه قرمزی هم به لیست علاقه مندی مون اضافه شدند بعضی روزا با داداش می رفتیم ماهی گیری تا به سفره ی خانواده کمک کنیم تا همش مجبور نباشیم شبها سیب زمینی پخته بخوریم . هر چند که گوشت کیلویی 120 تومان بود و آقای آذری توی صبح جمعه با شما به طنز همش این قیمت را تکرار میکرد اما ما هر چند ماه یکبار میتونستیم این پول را بپردازیم یادمه اگر یک شیشه دوغ آبعلی را 5 تومن میخریدیم چه ذوقی میکردیم . یادمه اگر میخواستیم فیلم سیاسی ببینیم میرفتیم اعتراض یا متولد ماه مهر را می دیدیم اما الان باید بشینیم پای یک کمدی خنده دار به نام پایان نامه !!!! یادش بخیر اون وقتها چقدر ذوق میکردیم که باید برای خوندن و فهمیدن مطالب سنگین روزنامه ی شرق یک هفته وقت بزاریم چقدر خوشحال بودیم که سطح ادبیات گفتاری جامعه بالاس کسی نمیگفت :از افتخارات ملت ایران این است که توانسته است دو سوم مردم ایران را در ایران جای دهد !!!!! یادش بخیر اون قدیما ...منبع : برنامه ی صرفا جهت اطلاع+سایت های مختلف [ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ٢:٤٩ ب.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
تو به من گفتی برو از سرت زیادیم گفتی زشتی گفتی وقتی با منی پیش همه خیلی خجالت می کشی گفتی که دهاتیم تو به من خندیدی وقتی که فهمیدی پدرم کارگره مادرم تو خونه نون میپزه و دهاتیه بوی عطر نون مادرم پیچیده مادر زیبایم کی بهت خندیده ؟ تو به من گفتی برو باشه میرم دل به تنهایی و دلتنگی مید م دستاتو میبوسم میپرستم بابا از خودم از دنیا خیلی خستم بابا ( چا ووشی ) پی نوشت 1 : ....... و یادشان بخیر بعد از گذشت چند سال هنوز داغ از دست دادن سرپرستان زندگیم تازه است پی نوشت 2 : اما تحقیر روستاییان پاک دل همچنان ادامه دارد از سوی کسانی که فخر فروشند کسانی که یادشان رفته یکی دو نسل قبلشان روستایی بودند کسانی که یادشان رفته محتاج تولیدات کشاورزی و دامی روستایند کسانی که غرور کورشان کرده ..... پی نوشت 3 : عاشق عاقل وقتی معشوق به خانواده اش بی احترامی کند وقتی به دستهای پینه بسته پدرش بخندد رهایش میکند ... رها ... [ ۱۳٩٠/۸/٢٩ ] [ ۱۱:۳٠ ب.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
من یک دانش آموز م ... میخوام بگم آقایان ‘ مسئولان آموزش و پرورش ایران و گیلان ببینید چی میگم : من مدرسه ی هوشمند نمیخوام لپ تاب هم نمی خوام حتی وایت برد هم نمی خوام یک ماه از سال تحصیلی گذشته ... من فقط کتاب میخوام !!!!درس بخونم معلم ما دفتر نمره نداره کامپیوترهای مدرسمون خرابه اما عیب نداره ما به همون کتاب درسی معمولی راضی هستیم امیدوارم قبل از خرداد به دستمون برسه بتونیم قبول بشیم !!!! به قول معروف از طلا پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید!!!! [ ۱۳٩٠/۸/۳ ] [ ٩:٥۳ ب.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
تقریبا 2 سال پیش با کاروان راهیان نور رفتم بازدید از مناطق عملیاتی جبهه ی جنوب . حقیقتش تا او موقع تصور درستی از واژه شهید نداشتم یعنی از کنار گلزار شهدا رد می شدم اما نمیدونستم اونها واقعا چی کار کردند اما وقتی با چشمهای خودم اونجا رو دیدم وقتی توی سنگرهای شلمچه قدم زدم وقتی روی رملهای طلائیه نشستم و... دیدگاهم نسبت به مسئله ی دفاع از کشور و ایثار عوض شد تازه فهمیدم که اونها واقعا جونشون رو کف دستشون گرفتند و از همه ی خوشیها گذشتند تا هموطن هاشون راحت باشند ، تا بچه ها بتونند برن مدرسه ، تا من الان بتونم اینها رو تایپ کنم و... چه روزگار قشنگی بود اون روزها ... چند روز پیش 2 تا فیلم جنگی دیدم یکیش بازی بزرگان بود که مظلومیت کودکان و سنگدلی عراقیها را نشان میداد و دیگری فیلم دوئل بود و آن صحنه ی دردناکش که انفجار ترن حامل کودکان محصل توسط هواپیماهای دشمن بود در واقع خونم به جوش آمد به خودم گفتم اینها همان قوم نامرد کوفه اند که هم علی راتنها گذاشتند هم حسین را شهید . میخوام بگم ایرانی به غیرتش زنده است اگر غیرت را از ایرانی بگیری با یک خیار شور بی غیرت آمریکایی (که زنش هر روز با یک نفر است )فرقی نمیکند. اینها رو نوشتم که بگم : کار به هیچ کشور دیگری ندارم اما ... من از هر چی عراقی متنفرم والسلام. [ ۱۳٩٠/٧/٩ ] [ ٩:٤٠ ب.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
تو ی این پست می خوام فقط بگم ما در هر روز باید کارهای جدیدی بکنیم به عبارت دیگر هر روزی برای خود کاری دارد
آیا همیشه فرصت هست که کار الان را داریم به بعد ها موکول می کنیم ؟ پس برای زندگی مان برنامه ریزی کنیم و ... کار امروز را به فردا نیاندازیم [ ۱۳٩٠/٦/٢۸ ] [ ٩:۳٧ ب.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
یکی اومده بود تو کامنت پست قبلیم منکر وجود پروردگار شده بود البته از این جور آدم ها زیاد دیدم تو زندگیم . اما همیشه برام سوال بوده که علت گرایش به کمونیسم اون هم در این دوره و زمونه چیست ؟ واقعا یکی باید خیلی نابینا باشد که با این همه دلیل و برهان بر اثبات وجود خداوند بخواهد منکر وجودش شود ! البته دنیا همه جور آدم تو خودش داره یکی مثل اینها که تا آخر عمر خودشون رو به کوری میزنن و با ایمان ها رو مسخره میکنن یکی هم مثل آیت ا... بهجت روزی 11 ساعت عبادت میکرده و به قولی مرگش دست خودش بوده و جهانی رو شیفته ی خودش کرد و آخرش هم به ملکوت پر کشید
عزیزان نیو کمو !!! شما روی بوش و صدام و محمد رضا رو سفید کردین حداقل اگه اونا قلبا ایمانی نداشتن گاهی وقتها تظاهر به دینداری میکردن اما شماها علنا دارین برای افکار پوسیده تون تو دنیای مجازی تبلیغ میکنید !!! وای به حال روزی که دل آدم بمیرد و نور را نپذیرد واقعا جای تاسف دارد... [ ۱۳٩٠/٦/۱٢ ] [ ۱٠:٠٢ ب.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
اوایل که شروع به وبلاگ نویسی کردم اسمش را گذاشتم همه جور آجیل تا از مسائل گوناگونی که مورد نیاز جامعه است در آن سخن بگویم . اما بعد از گذشت چند ماه متوجه شدم که دارم با نوع نگاه شبه روشنفکرانه بعضی دوستان که با آنها در دنیای وب آشنا شده بودم می نویسم و خودم نیستم یک چند وقتی در فکر بودم که پس خود من کجاست؟چرا اختیارم به دست افکار دیگران است چرا مطابق سلیقه ی آنان دست به قلم برده ام که مبادا مرا تخطئه کنند؟ علیرضای واقعی کجا رفته است؟ ... در بعضی وبلاگهای دوستان مطالب جالب و مفیدی دیده میشود که انسان از خواندن آنها لذت میبرد اما بعضی ها برعکس... مثلا یکی از آنها داشت فرقه ی ضاله بهاییت را تبلیغ میکرد آن دیگری علنا خود را یک سادیسمی میخواند و آن دیگری که یک روسپی به تمام معنا است به ارتباط خود در آن واحد با 12 نفر معترف است و تازه خود را بی گناه میداند !!! یا بعضی دیگر از دوستان سیاست را با دین قاطی کرده اند البته از این دوکلمه برداشت صحیح داشته باشیم منظورم این است که اگر یک فرماندار یک شهردار یا هر مقام مسئولی در کشور علاوه بر کارهای عالی یک خطایی هم کرد یا یک جایی یک سخن نامربوط هم زد ما فورا اسلام را محکوم نکنیم . به هر حال اسلام دستوراتی برای ایجاد حکومت دینی دارد و نیاز نیست که ما تا ظهور منجی برای ایجاد حکومت دینی صبر کنیم اما پاشنه آشیل همین حکومت دینی نوع رفتار صاحب منصبان آن است در این 33 سالی که از ایجاد حکومت دینی در ایران میگذرد اگر از انصاف نگذریم کارهای عمرانی و خدماتی و زیر بنایی فراوانی در کشور انجام شده است حالا ممکن است شخصی در نقطه ای از کشور یک خطایی هم بکند . یا مثلا فرض کنیم پدر آدم انسان خوبی باشد و به دیگران هم کمک کند اما حالا چون به ناحق یک حرف زشت در جمع به ما زد چون ما میبینیم که او با ایمان است پس همه چیز را ببوسیم و بگذاریم کنار !!
یا لااقل اگر نماز نمیخوانیم جانماز برادرمان را هم شوت نکنیم به قول مهدی دانشمند تو که آب نمی آوری کوزه هم نشکن خلاصه در این ماه عزیز هر تفکری که داریم با خدا قهر نکنیم شب های قدر نزدیک است شاید برای برگشت به سوی نور فرصت مناسبی باشد ایندفعه که از کنار مسجد محل رد میشویم راهمان را کج نکنیم خداوند مهربان همیشه منتظر بازگشت ما میماند بقول آقای قرائتی نصف جمعیت اموات جوان ها هستند از کجا مطمئن هستیم که تا 70 سالگی زنده میمانیم و برای بازگشت وقت داریم ؟ شاید فردا خیلی دیر باشد ...
[ ۱۳٩٠/٥/٢٦ ] [ ۱٢:٢٤ ق.ظ ] [ علی رضا اسدی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||